close
تبلیغات در اینترنت
گذری در اندیشه بزرگان

تکیه اش تا به آسمان ها بود هیچ بادی تکان نمی دادش   در خیابان قدم که بر می داشت هیچ دستی نشان نمی دادش آن زمانی که شل گره می زد روسری های عشوه را بر سرسر به زیرانه گرچه می آمد، بوق امّا امان نمی دادشمی خرامید و دلبری می کرد باز آهوی خوش خیال امّادر چراگاه چشم های هوس هیچ گرگی زمان نمی دادشتا به روزی رسان توکل کرد، برِکت بین سفره اش گل کردشهوت تشنه ی شکم سیران، وعده ی آب و نان نمی دادشلب بلوار منتظر مانده، کمی از قبل ها معطّل تردر عوض عشق و حال راننده سفری رایگان نمی دادشمثل هر روز باد…

امروز چهارشنبه 28 آذر 1397
لینک دوستان