close
تبلیغات در اینترنت
هیچ بادی تکان نمی دادش...

  تکیه اش تا به آسمان ها بود هیچ بادی تکان نمی دادش   در خیابان قدم که بر می داشت هیچ دستی نشان نمی دادش آن زمانی که شل گره می زد روسری های عشوه را بر سرسر به زیرانه گرچه می آمد، بوق امّا امان نمی دادشمی خرامید و دلبری می کرد باز آهوی خوش خیال امّادر چراگاه چشم های هوس هیچ گرگی زمان نمی دادشتا به روزی رسان توکل کرد، برِکت بین سفره اش گل کردشهوت تشنه ی شکم سیران، وعده ی آب و نان نمی دادشلب بلوار منتظر مانده، کمی از قبل ها معطّل تردر عوض عشق و حال راننده سفری رایگان نمی دادشمثل هر روز باد…

امروز چهارشنبه 28 آذر 1397
لینک دوستان